خانه
آپلود کده
قوانین
کد موزیک
لینک کوتاه
  سخنان ارزشمند بزرگان:
 
!ShaHraM! عزیز کاربر برتر شد
 درجه: مدیر ارشد
 انجمن: انجمن آسمون
 تعداد رای: 85
فوتبال برتر
 عنوان: جدول لیگ برتر جام خلیج فارس فصل 96-97
 توضیح: همگام با لیگ برتر
نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: حکایت های آموزنده

  1. Top | #1
    !Mobin! آنلاین نیست.

    http://up.asemon.ir/uploads/150287561871.gifhttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.pnghttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.pnghttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.pngghttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.png
    11
    2

    عنوان کاربر
    مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    23
    برند گوشي
    تيم مورد علاقه
    پرسپولیس
    موضوع ها
    8
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 16 بار در 9 پست

    حکایت های آموزنده

    اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: «به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟» ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: «ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.» ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: «ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.» ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: «ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!» ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: «به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه*ای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می نوشید؟» شاگردان جواب دادند: «از کاسه گلی.» استاد گفت: «ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می کند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را.»

  2. 2 کاربر پست !Mobin! عزیز را پسندیده اند . !ShaHraM! (07-16-2017),secret (07-18-2017)
  3. Top | #2
    !Mobin! آنلاین نیست.

    http://up.asemon.ir/uploads/150287561871.gifhttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.pnghttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.pnghttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.pngghttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.png
    11
    2

    عنوان کاربر
    مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    23
    برند گوشي
    تيم مورد علاقه
    پرسپولیس
    موضوع ها
    8
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 16 بار در 9 پست
    فردی ازبازار عبور میکرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت از بهلول تقاضای قضاوت کرد ،بهلول به آشپز گفت آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟ آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد و به زمین ریخت وگفت؟ ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر. آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟ بهلول گفت مطابق عدالت است:«کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند»

  4. 2 کاربر پست !Mobin! عزیز را پسندیده اند . !ShaHraM! (07-16-2017),secret (07-18-2017)
  5. Top | #3
    !Mobin! آنلاین نیست.

    http://up.asemon.ir/uploads/150287561871.gifhttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.pnghttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.pnghttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.pngghttp://up.asemon.ir/uploads/1502685895481.png
    11
    2

    عنوان کاربر
    مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره عضویت
    23
    برند گوشي
    تيم مورد علاقه
    پرسپولیس
    موضوع ها
    8
    پسندیده
    2
    مورد پسند : 16 بار در 9 پست
    کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت ، تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند؛ لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شدکه کلاه ها نیست؛ بالای سرش را نگاه کرد، تعدادی میمون را دید که کلاه را برداشته اند؛ فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند ودید که میمون ها همین کار راکردند. اوکلاه را ازسرش برداشت ودید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند، لذا این کار را کرد! میمون ها هم کلاه ها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد وروانه شهر شد. سال های بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند! یک روز که او از همان جنگلی گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد، میمون ها هم همان کار را کردند؛ او کلاهش را برداشت ، میمون ها هم این کار را کردند.نهایتا کلاهش رابر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از سرش برداشت ودر گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟؟؟ نکته آموزنده داستان رو خودتون پیدا کنید

  6. 2 کاربر پست !Mobin! عزیز را پسندیده اند . !ShaHraM! (07-16-2017),secret (07-18-2017)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •